غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

367

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بكشت . و اوتكوحنا « 677 » نويان نيز دوازده هزار تن از رعاياى اسماعيليه را به عنوان حشر بيرون آورد و همه را به قتل رسانيد و زمين را از هر كس كه در دين خود ملحد شده بود خالى كرد . هم در اين سال سلطان عز الدين رسولى به خدمت هولاكو فرستاد و از بايجو نويان شكايت كرد كه او را از پادشاهىاش محروم كرده است . هولاكو فرمان داد كه او و برادرش ركن الدين مملكت را ميان خود تقسيم كنند . پس عز الدين آشكار شد و به قونيه آمد و ركن الدين به خيمه‌گاه بايجو نويان رفت . چون عز الدين از بايجو بيمناك بود مملوك خود را به نواحى ملطيه و خرتبرت فرستاد تا براى او از ميان كردان و تركمانان و اعراب سپاهى استخدام كند . اين مملوك به ملطيه رسيد و به طلب شرف الدين احمد بن بلاس از هكاريان و شرف الدين محمد بن شيخ عدى از كردان موصل كس فرستاد . آنها بيامدند . پس ملطيه را به ابن بلاس اقطاع داد و خرتبرت را به ابن شيخ . مردم ملطيه ابن بلاس را نپذيرفتند ، زيرا آنان سوگند و پيمان ركن الدين را به گردن داشتند و ابن بلاس پيش از اين بر آنان ستم كرده بود . كارشان با او بدانجا كشيد كه بر سر ياران او ريختند و قريب به سى تن از آنان را كشتند . ابن بلاس خود با چند تن از يارانش بگريخت . اينان بر شهر قلوذيا گذشتند و در روز شعانين « 678 » دير ماذيق را آتش زدند و از آنجا به شهر آمد رفتند . در آنجا فرمانرواى ميافارقين راه برايشان بگرفت و ابن بلاس را كشت و يارانش را اسير كرد . اما ابن شيخ عدى از خرتبرت در حركت آمد تا به سلطان عز الدين پيوندد . انكورك نويان در رسيد و او را و يارانش را بكشت . سپس عز الدين مردى دلير را كه على بهادر ناميده مىشد بر ملطيه امارت داد . مردم ملطيه از بيم قدرت و برندگىاش او را پذيرفتند . على بهادر با اعجزيه كه قومى مفسد از تركمانان بودند ، پيكار كرد . اينان بر بلاد حمله مىكردند و مردم را مىكشتند و زن و فرزندشان را به اسارت مىبردند . سردار اين قوم به نام جوقىبيك را اسير كرد و در دژ منشار زندانى نمود و سپاهشان را درهم شكست . راهها باز شد ، مردم از شرشان ايمن شدند و توانستند براى خود طعام فراهم كنند ، و اندكى از رنجشان كاسته شد . مردم از فرونشستن فتنهء تركمانان شادمان بودند كه بايجو نويان با سپاه خود